امروز یک پیرزن با پوششی شبیه لباس کوردی دیدم که میخواست از چند زن دانمارکی در مرکز آموزش زبان دانمارکی سوال بپرسد، پیرزن نه انگلیسی بلد بود و نه دانمارکی و نه عربی، فقط کوردی صحبت میکرد، آنهم کوردی که خودم هم شک میکردم کوردی است یا نه. ایستادم و گفتم من چند کلمه متوجه شدم و فک کنم بتونم منظورشون رو متوجه شوم. پیرزن گفت من آمدهام تا زبان دانمارکی یاد بگیرم و امروز اولین روزیه که اومدم مدرسه زبان، باید چکار کنم؟ براشون ترجمه کردم. گفتند سواد خواندن و نوشتن دارد؟ پیرزن گفت نه! گفتند عربی میتواند صحبت کند؟ پیرزن گفت نه. پرسیدم کجایی هستی؟ گفت عفرین سوریه. دلم برایش سوخت! دلیل کافی داشت برای آوارگی، به خاطر اینکه توسط سیاسیون-مذهبیون، چه کورد و چه غیرکورد، همیشه به بازی گرفته شده و از احساساتش٬ فقر و کم دانشیاش همیشه سوء استفاده شده. یادگیری زبان جدید در سن بالا در کنار حس آوارگی واقعاً دردناک خواهد بود. دلم برایش سوخت. اما به نظر میرسید تسلیم سرنوشت نمیخواهد باشد و همین حس شیرینی داشت.
...........
داشتن یک زن باسواد و قوی از داشتن خیلی چیزها در زندگی واجبتر است
برچسب:
نویسنده: رها موسوی