خرید بک لینک

بارها به خودم گفتهام هر چیزی از دست برود برود بجز امید

برچسب: نویسنده: رها موسوی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 5:10

امروز یک پیرزن با پوششی شبیه لباس کوردی دیدم که میخواست از چند زن دانمارکی در مرکز آموزش زبان دانمارکی سوال بپرسد، پیرزن نه انگلیسی بلد بود و نه دانمارکی و نه عربی، فقط کوردی صحبت میکرد، آنهم کوردی کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها موسوی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 0:00

وقتی ایران بودم برای استخدامی یک کارشناس آزمایشگاه در یک دانشگاه غیر انتفاعی به اصرار استاد راهنمای دوره ارشدم دعوت به مصاحبه شدم. خیلی خوشحال بودم. مصاحبه من خیلی کوتاه بود، دو سوال از من پرسیده شد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها موسوی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 0:00

رد مربوط به کردن حرف سی مربوط به سالگی حرف مربوط به خیلی حرف مربوط به عجیب حرف است. وقتی از دبیرستانت حرف میزنی ناخداگاه متوجه میشوی ده سال چقدر سریع گذشته است. کمر دردها کم کم شروع میشود وقتی مدت طولانی میشنی، دراز میکشی یا سرپا می ایستی و متوجه میشویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:03

از آخرین سفرم به ایران قرار گذاشته بودم که هر از گاهی به یکی از دانش آموزان فامیل زنگ بزنم و به پدر و مادرش کمک کنم تا وضعیت تحصیلیاش بهتر شود. دیشب زنگ زدم و پدرش میگفت کسی که درس تو کلهاش نرود کارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:03

مربوط به دوستان حرف عزیز مربوط به قدیمی حرف کسی هست که به این وبلاگ هر از گاهی سر میزنند؟

برچسب: نویسنده: رها موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:03

چند وقت پیش که مشغول نوشتن تز دکترا بودم، مچ دستم شکست و به مدت سه ماه دستم در کچ خوابانده شد. تنها کاری که کردم این بود که به استادم ایمیل زدم که مچ دستم شکسته و من به مدت دو هفته نمیتوانم کار کنم. اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:03

هر چند عادت ندارم با یک اسنپ شات قضاوت کنم اما چند وقت پیش در اینستاگرام ویدیویی دیدم، خانمی داشت از داخل ماشینش به خانمی دیگر که راننده ماشین بغل دستیاش بود تذکر میداد که حجابش را رعایت کند. از ماشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:03

سه سال قبل در چنين روزي من چمدانم را بستم و مبلغ ١٧٠٠ يورو را قرض گرفتم و به قصد ادامه تحصيل در يكي از يكصد دانشگاه برتر دنيا مهاجرت كردم. فرصت خوبی بود برای تحقق رویاها. اگر به چند ماه عقبتر برگردم داستان جور شدن این سفر کمی عجیب بود. براي ثبت نام آزمون آيلتس مبلغ ٧٠٠ هزار تومان را از يكي از همكلاسيهاي كارشناسيام قرض گرفتم، براي تمرين ليسنيگ آزمون زبان، گوشي تلفن و هندزفرياي براي چند ماه قرض گرفتم، يك مودم اينترنت و يك لپتاب را از يكي از افراد فاميل به مدت چند ماه به امانت گرفتم، صاحبخانه كرايه خانهام را از رهني كه داده بودم كم ميكرد، آن روز كه ويزاي من آمد براي تحويل گرفتن آن دوباره ١٠٠ هزار تومان قرض گرفتم، همه قرضهايم را ياداشت كردم كه پس بدهم. نهايتاً از نقطه نظر مبلغ، خيلي ناچيز بود اما لطفی بود بینهایت برای آن روزهای من. هر كدام به نوعي براي من گرهي را باز كرد. شب تحويل گرفتن ويزا سوار اتوبوسي راهي تهران شدم. شب طولاني بود و فرصت خوبی براي مرور كردن همه روزهاي چند ماه اخير، به اين فكر ميكردم كه با مهاجرت چه چيزي به دست ميآورم كه ميتواند  جاي چنين آدمهايي را بگيرد؟! مطمئن بودم كه چنین آدمهایی سرمايه با ارزشی هستند که نباید به راحتی از دست داد، سرمایههایی  كه ميتوان هميشه روی آنها حساب كرد. اگر هر كدام از آن لطفها آن زمان نبود من مسير را به تنهايي نميتوانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها موسوی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:17

پاریس را باید دید، قبل از هر جایی دیگری!! باید دید درآمد از توریست دقیقاً یعنی چی! باید خیابان شانزالیزه رو پیاده و با چشمانی باز قدم زد، در برابر تابلوی مونالیزا ایستاد و انبوه جمعیت را دید و حسرت خورد! باید برج ایفل را در شب دید و کنار رود سن آرام قدم زد، بدون هیچ موزیکی! باید فکر کرد و دوباره اندیشید، به رفاه بیشتر، مغزهای سازمان یافته، ادغام فرهنگی و جهانی بهتر بر اساس دانشباید ساعت ها فکر کرد، باید سبقت گرفت از گذشته ها، فراموش کرد و به آینده رفت ادامه مطلب

برچسب: رود,جایی,برای,تفکر, نویسنده: رها موسوی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

پس از تلاش دو ساله دارم به روزهای خوبی میرسم، اخیراً 300 کمپانی پیشرو در صنعت مهندسی غذا در دانمارک برای حل مشکلاتشان و برنامه های توسعه پایدار خود چالشی سه روزه برگزار کردند، 1800 دانشجو از مقاطع مختلف اپلای کردند و 50 نفر برای شرکت در چلنج انتخاب شدند و من یکی از 50 نفر انتخاب شده بودم، حس بسیار خوبی بود، حس فراموش کردن تمام روزهای سخت گذشته، حس عرق کردن در دمای منفی و حس گفتن یه YES با صدای بلند

برچسب: گفتن,صدای,بلند, نویسنده: رها موسوی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

ازدواج كردم، بسيار مستقل و مدرن! نه در قالب سن گير كردم، و نه در قالب زبان و فرهنگ و مذهب و مهريههابا پايبندي به عشق و خانواده و برابري ازدواج كردم با دختري بسيار پر انرژي و مهربان و مستقل و قويدوره آشنايي خاصي داشتيم، بدون قول ازدواج عاشق هم شديم و يك خانواده تشكيل داديم با هستهاي از خاطرات زيبا و خواستنها، همين بس است براي شكلگيري كمربند اعتماد به دور خانوادهمن مهربان خواهم ماند و او صبور، اين دو اساسي ترين قول هايي است به هم داده ايم، گذشت خواهيم كرد و لبخند ميزنيم به آيندهها، ما متعلق به نسل آيندهنگرتري خواهيم بود كه بيشتر از هر چيزي قدرت را در صداقت ميبيند و ريشه دواندن خانواده را دادامه مطلب

برچسب: ازدواج,كردم, نویسنده: رها موسوی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

به زودی فارغ التحصیل میشم، در کمتر از یک سال دیگر! چالش این ماه من دویدن 10 کیلومتر بدون توقف است! ماه اول متأهلی عالی گذشت و همه چیز خیلی آروم سر شد! بسیار با روحیه تر ادامه خواهم داد و بیشتر باور خواهم داشت که من می توانم! مادرم مدام برایم دعا میکند و پدرم به طرز عجیبی در حضور دیگران میگفت قبل از خواب برایم دعا میکند! من اصولاً رفتارهایی که سرنوشت دیگران را تغییر میدهند را به راحتی فراموش نمیکنم! بسیاری از رفتارهای پدرم سرنوشت اعضای خانواده را تغییر داد، ولی نشان دادن احترام به پدر و مادر رمز زندگی بهتر است! پدرم واقعاً هیچگاه ما را از مسیر راست دور نکرد، او فقط خیلی ساده اشتباه میکرد! ادامه مطلب

برچسب: بهتر,قبل, نویسنده: رها موسوی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

موفقیت، به راحتی قابل درک کردن نیست و ترکیبی از گام های کوچک و پیوسته است و نتیجه ی آن معجزه است.

مثبت باشید... و مثبت فکر کنید و باورهایتان را باور کنید، باورهایتان را باور کنید

من شهریور ماه فارغ التحصیل میشم و میتوانم در یک کمپانی موفق اینجا شروع به کار کنم، موفقیت بسیار نزدیک است

برچسب: موفقیت, نویسنده: رها موسوی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

اگر به چند سال قبل برمیگشتم هرگز ایران را حتی به قصد تحصیل ترک نمیکردم، شاید نسبت به چند سال قبل از لحاظ مالی خیلی پیشرفت کرده ام اما اینجا هرگز نشاط و هیجان زندگی ایران را ندارد. عجیب است با وجود اینکه همیشه فکر میکردم نداشتن پول دلیل همه مشکلاتم بود اما داشتن پول مشکلات جدیدی به بار میآورد. من حتی برای پروازهایم، آزمون آیلتس و اجاره خونه ای کوچک در ایران مجبور بودم قرض بگیرم. من در آن زمانی که برای آزمون آیلتس از یکی از دوستان پول قرض گرفتم نیز شاد بودم، من حتی آن زمان لپ تاپ هم نداشتم و خریدن لپ تاپ هم برایم یک هدف بلند مدت بود در آن زمان!!! آنقدر در مسیر پیشرفت و مدرنیته شدن و پول به طرز غادامه مطلب

برچسب: جایی,برای,ماندن, نویسنده: رها موسوی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

صفحه بندی